تبليغاتX
پروانه های من

پروانه های من

برای شازده کوچولوی نارنجی دورم

وقتی گریبان عدم با دست خلقت می دریـد، وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می آفرید،

وقتی زمین ناز تو را در آسمان ها می کشـید، وقتی عطش طعم تو را با اشک هایم می چشید،

من عاشق چشمت شدم، نه عقل بود و نه دلی چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقـلی

یک آن شد این عاشق شدن،دنیا همان یک لحظه بود آندم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود

وقتی که من عاشق شدم شیطان بنامم سجده کرد آدم زمینی تر شد و عالم به آدم سجده کرد

من عـاشق چشمت شدم، نه عقل بود و نه دلی چـیزی نمی دانم ازین دیوانگی و عاقلی


"افشین یدالهی"

+ نوشته شده در  شنبه 1390/08/28ساعت 0:1 قبل از ظهر  توسط fateme zahra  | 

اما بيا اندوهگين نباشيم. ما هنوز زنده هستيم!

غم به دلت راه نده عزیز ، چون اونجا جای خداس.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/07/10ساعت 4:8 بعد از ظهر  توسط fateme zahra  | 

شعری از بانو سیمین بهبهانی به مناسبت حذف نام کوروش از کتاب های درسی تاریخ


هرگزنخواب کورش
xxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxx

 

دارا جهان ندارد،
سارا زبان ندارد
بابا ستاره ای در

!هفت آسمان ندارد

کارون ز چشمه خشکید،

البرز لب فرو بست

حتا دل دماوند،

آتش فشان ندارد

 

دیو سیاه دربند،

آسان رهید و بگریخت
رستم در این هیاهو،

گرز گران ندارد

روز وداع خورشید،

زاینده رود خشکید
زیرا دل سپاهان،

نقش جهان ندارد

بر نام پارس دریا،

نامی دگر نهادند
گویی که آرش ما،

تیر و کمان ندارد

دریای مازنی ها،

بر کام دیگران شد
نادر ز خاک برخیز،

میهن جوان ندارد

 

دارا ! کجای کاری،

دزدان سرزمینت
بر بیستون نویسند،

دارا جهان ندارد

آییم به دادخواهی،

فریادمان بلند است

اما چه سود،

اینجا نوشیروان ندارد

سرخ و سپید و سبز است

این بیرق کیانی

اما صد آه و افسوس،

شیر ژیان ندارد

 

کوآن حکیم توسی،

شهنامه ای سراید

شاید که شاعر ما

دیگر بیان ندارد

 

هرگز نخواب کوروش،

ای مهرآریایی

بی نام تو،وطن نیز
نام و نشان
 
ندارد

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/06/27ساعت 9:16 قبل از ظهر  توسط fateme zahra  | 

روز اول

1 روز


(شکاک ممنوعه)(شکاک ممنوعه)(شکاک ممنوعه)(شکاک ممنوعه)(شکاک ممنوعه)(شکاک ممنوعه)ر(شکاک ممنوعه)(شکاک ممنوعه)(شکاک ممنوعه)(شکاک ممنوعه)(شکاک ممنوعه)(شکاک ممنوعه)(شکاک ممنوعه)(شکاک ممنوعه)(شکاک ممنوعه)(شکاک ممنوعه)(شکاک ممنوعه)(شکاک ممنوعه)(شکاک ممنوعه)(شکاک ممنوعه)(شکاک ممنوعه)(شکاک ممنوعه)(شکاک ممنوعه)(شکاک ممنوعه)(شکاک ممنوعه)(شکاک ممنوعه)(شکاک ممنوعه)(شکاک ممنوعه)(شکاک ممنوعه)(شکاک ممنوعه)(شکاک ممنوعه)(شکاک ممنوعه)(شکاک ممنوعه)(شکاک ممنوعه)(شکاک ممنوعه)(شکاک ممنوعه)(شکاک ممنوعه)(شکاک ممنوعه)(شکاک ممنوعه)(شکاک ممنوعه)(شکاک ممنوعه)(شکاک ممنوعه)(شکاک ممنوعه)(شکاک ممنوعه)(شکاک ممنوعه)(شکاک ممنوعه)(شکاک ممنوعه)(شکاک ممنوعه)(شکاک ممنوعه)(شکاک ممنوعه)(شکاک ممنوعه)(شکاک ممنوعه)(شکاک ممنوعه)(شکاک ممنوعه)(شکاک ممنوعه)(شکاک ممنوعه)(شکاک ممنوعه)(شکاک ممنوعه)(شکاک ممنوعه)(شکاک ممنوعه)(شکاک ممنوعه)(شکاک ممنوعه)(شکاک ممنوعه)(شکاک ممنوعه)(شکاک ممنوعه)(شکاک ممنوعه)(شکاک ممنوعه)(شکاک ممنوعه)(شکاک ممنوعه)(شکاک ممنوعه)(شکاک ممنوعه)(شکاک ممنوعه)(شکاک ممنوعه)(شکاک ممنوعه)(شکاک ممنوعه)(شکاک ممنوعه)(شکاک ممنوعه)(شکاک ممنوعه)(شکاک ممنوعه)(شکاک ممنوعه)(شکاک ممنوعه)(شکاک ممنوعه)(شکاک ممنوعه)(شکاک ممنوعه)(شکاک ممنوعه)(شکاک ممنوعه)(شکاک ممنوعه)(شکاک ممنوعه)(شکاک ممنوعه)(شکاک ممنوعه)(شکاک ممنوعه)(شکاک ممنوعه)(شکاک ممنوعه)(شکاک ممنوعه)(شکاک ممنوعه)(شکاک ممنوعه)

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/05/26ساعت 5:1 بعد از ظهر  توسط fateme zahra 

دیروز

کاش پسر کوچولوم هیچوقت بزرگ نمیشد . کاش.

که حالا بگم قلب کوچولوت چطوره ؟ بگه باید دیروز میپرسیدی  . یعنی اینقد دلش بزرگ شده که من توش گم شدم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟//

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/05/25ساعت 5:53 بعد از ظهر  توسط fateme zahra  | 

همه چیز اونجور که میخاهی ، نیست.

نمیدونم من بلد نیستم زندگی کردن رو یا زندگی هنوز هم سر شوخی داره با من .

خسته شده ام از اینهمه خستگی . باید پوست بیندازم . همه ی دغدغه ها رو دور ریختم اما هنوز هم که هنوزه آزار میبینم . باید پوست بیندازم از این درد ها . تا بتونم نفس بکشم و بخندم .


این روزها زود رنج شدیم وحساس ، برای آزار ندادن هم همو میرنجونیم . این روزها اشتباهی شده ایم . مدام پیش دل خودمون میذاریم پای فاصله ، اما اینهم یکی دیگه از اون دروغاس .


تقویم رو نگاه کردم ، آخرین شب قدر میشه 2 شهریور . اما تو فرصت ندادی شایدم شوق ، که بهت بگم میتونیم با هم باشیم . من طفلی با جسارت به مریم گفتم : بخام میاد باهام مسجد کوی .

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/05/25ساعت 5:31 بعد از ظهر  توسط fateme zahra  | 

- - - - -


 

تقديم به همه خوبان

 

زلال که باشی آسمان در تو پیداست

 

2003472mg9szi5yze.gif


پرسیدم..... ،


چطور ، بهتر زندگی کنم ؟


 با كمی مكث جواب داد :


گذشته ات را بدون هیچ تأسفی بپذیر ،


با اعتماد ، زمان حالت را بگذران ،


و بدون ترس برای آینده آماده شو .


ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه ای انداز .


شک هایت را باور نکن ،


وهیچگاه به باورهایت شک نکن .


زندگی شگفت انگیز است ، در صورتیكه بدانی چطور زندگی کنی .


پرسیدم ،


آخر .... ،


و او بدون اینكه متوجه سؤالم شود ، ادامه داد :


مهم این نیست که قشنگ باشی ... ،


قشنگ این است که مهم باشی ! حتی برای یک نفر .


كوچك باش و عاشق ... كه عشق ، خود میداند آئین بزرگ كردنت را ..


بگذارعشق خاصیت تو باشد ، نه رابطه خاص تو با کسی .


موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه ی پایان رسیدن ..


داشتم به سخنانش فكر میكردم كه نفسی تازه كرد وادامه داد ...  

 


هر روز صبح در آفریقا ، آهویی از خواب بیدار میشود و برای زندگی كردن و امرار معاش در صحرا میچراید ،


آهو میداند كه باید از شیر سریعتر بدود ، در غیر اینصورت طعمه شیر خواهد شد ،


شیر نیز برای زندگی و امرار معاش در صحرا میگردد ، كه میداند باید از آهو سریعتر بدود ، تا گرسنه نماند ..


مهم این نیست كه تو شیر باشی یا آهو ... ،


مهم اینست كه با طلوع آفتاب از خواب بر خیزی و برای زندگیت ، با تمام توان و با تمام وجود شروع به دویدن كنی ..


به خوبی پرسشم را پاسخ گفته بود ولی میخواستم باز هم ادامه دهد و باز هم به ... ،


كه چین از چروك پیشانیش باز كرد و با نگاهی به من اضافه كرد :


زلال باش .... ،‌ زلال باش .... ،


فرقی نمی كند كه گودال كوچك آبی باشی ، یا دریای بیكران ،


زلال كه باشی ، آسمان در تو پیداستcid:2.4287992306@web113818.mail.gq1.yahoo.com

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/05/25ساعت 1:50 بعد از ظهر  توسط fateme zahra  | 

حتی اگر نباشی، می آفرینمت


می خواهمت چنانکه شب خسته خواب را

می جویمت چنانکه لب تشنه آب را

محو تو ام چنانکه ستاره به چشم صبح

یا شبنم سپیده دمان آفتاب را

بی تابم آنچنان که درختان برای باد

یا کودکان خفته به گهواره تاب را

بایسته ای چنانکه تپیدن برای دل

یا آنچنان که بال پریدن عقاب را

حتی اگر نباشی، می آفرینمت

چونانکه التهاب بیابان سراب را

ای خواهشی که خواستنی تر ز پاسخی

با چون تو پرسشی، چه نیازی جواب را



"قیصر"

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/05/10ساعت 6:59 بعد از ظهر  توسط fateme zahra  | 

امان

امان از این تابستان سنگین ، امان .

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/05/03ساعت 3:7 بعد از ظهر  توسط fateme zahra  | 

نیستم

از دریچه ی دلم نگاه میکنم ،

جز طنین یک ترانه نیستم ،

جاودانه نیستم .




"فروغ"

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/05/03ساعت 12:50 بعد از ظهر  توسط fateme zahra  |